داعی ومتفکر بزرگ سیدنا عبدالملک عطاش

احمد بن عبد الملك عطاش (437 -495 هجري)

 دكتر يوسف فضايي در تحقيق در تاريخ و فلسفة مذاهب مي نويسد:

جانشين پدرش عبد الملك در اصفهان شد، در مصر مركز خلافت فاطمي علوم ديني در مورد اسماعيليه را فرا گرفته بود و سپس به ايران آمد داعي الدعاه عراقين شد.  او در زمان حسن صباح در (شاه دژ) اصفهان با او همكاري و مدتها با حكومت سلجوقي مبارزه مي كرد  و سر انجام در سال (495 هـ ق) زمان سلطنت محمد بن ملك شاه سلجوقي دستگير و به دار آويخته شد. 123/374

ايوانف مستشرق و اسلام شناس در مقدمة هفت باب ابو اسحاق مي نويسد:

 احمد دعوتخانه هاي اسماعيلي ايجاد كرد عطاش يكي از آخرين داعيان دعوت قديم است و دوران او مقارن بود با زماني كه عصر آزاد انديشي ساماني و آل بويه و آل زيار در ايران پايان يافت و سلطان سلجوقي عرصه را بر جا نها و دلها تنگ ساخته بود. سلطان ملكشاه سلجوقي عطاش را كشت سپس نعش او را هفت روز آويخت آنگاه گفت او را تير باران كنند و سپس بسوزانند. براي عطاش به دستور تعبيه ها عجيب كرده بودند گروهي رندان و اوباش برسم آن زمان در برابر او كه به سوي دار مي رفت رقص كنان و حراره (سرود) خوانان ميرفتند سرود آنان چنين بود : عطاش عالي، جان من، عطاش عالي، ميان سر، هلالي ترا با دژ چكاره؟92/230

مجتبي مينوي در تاريخ فرهنگ مي نويسد:

. . .  قلعه اي در اصفهان بود به اسم دژ كوه كه آن را به امر ملك شاه تعمير و آباد كرده بودند و شاهدز نام نهاده بودند اين احمد بن عبد الملك عطاش خود را به عنوان معلمي غلامان در آن قلعه جا كرد و با مستحفظين قلعه كه ديلمي بودند دوستي بهم زد و به تدريج آنان را به مذهب باطني در آورد و عاقبت قلعه را متصرف شد  و تا سال 500 هجري در دست او بود و در اين سال به فرمان سلطان محمد بن ملك شاه سلجوقي آن قلعه را گرفتند و خراب كردند و احمد بن عبد الملك را به دار آويخته قير باران كردند و پس از هفت روز جسدش را به زير آورده و سوختند. 103/177

دكتر ذبيح الله صفا در فرق شيعه مينويسد:

احمد بن عطاش “شاه دژ” را كه از قلاع استوار اصفهان و مجهز به انواع ذخاير و اسلحه بود، تصرف كرد و آنجا را بيش از پيش مستحكم ساخت و ذخاير بسيار و سلاح بيشمار در آنجا گردآورد و (دعوت خانه)يي نزديك اصفهان بنا كرد و آنرا مركز تبليغ مذهب فاطمي قرار داد و قريب سي هزار كس را از اصفهان بمذهب خود درآورد و نزديك دوازده سال بر همين منوال بكار خود ادامه ميداد . . . 1796/7

در دانشنامه ايران و اسلام آمده است:

 پيشه احمد معلمي كودكان پادگان شاهدز بود و گفته اند كه در كار تبليغ پدران آنان نيز بود و آنان را به كيش اسماعيلي در آورد و بدين ترتيب اختيار دژ را به دست گرفت. احمد چند سالي شاهدز را در دست داشت تا  آن كه در سال 500 هجري شكست خورد، پس از تسخير شاهدز احمد را در خيابان هاي اصفهان گرداندند و سپس زنده پوستش را كندند و سرش را به بغداد فرستادند. 8/726 . . . احمد بن عطاش بر قلعه شاهدز اصفهان متمكن شده بود و زيادت از سي هزار مرد در دعوت او رفته بود. 21/445

در روند نهضتهاي ملي و اسلامي در ايران آمده است:

 احمد بن عطاش طبيب دانشمند كه به تمام علوم زمان خود وقوف داشت از معروفترين شخصيت هاي بزرگ اسماعيليان است. . . . اسماعيليان در اصفهان نيز فراوان و توانا بودند و احمد عطاش در آن شهر در كار خود مي كوشيد و نهضت ايران مركزي را زير رهبر الموت اداره مي كرد. 140/548

. . .  احمد عطاش را زنده پوست كردند تا بمرد.

خواجه نصير الدين بخشهايي از نامه مستنصر فاطمي امام هشتم اسماعيلي مصر را كه براي عبد الملك عطاش فرستاده بود در اخلاق محتشمي آورده است. پاورقي 577/44

. . . احمد بن عبد الملك عطاش را با رسوايي و بي آبرويي بر شتر نشانده و دور شهر گرداندند و در پايان پوستش را كندند و از كاه پر كردند. و او حتي آخ نگفت پسرش را نيز كشتند و سر هر دو را به بغداد فرستادند،  همسرش جواهرات خود را نابود كرد و خود را از بالاي دژ به پايين پرت كرد. احمد بن عبد الملك عطاش 12 سال در اين دژ ايستادگي كرد. 577/113

عبد الملك عطاش مرد اديب و دانشمند و بليغ بود و خطي نيكو مينوشت و بسيار عفيف و سريع البراهه بود و به قول ابن اثير به مذهب باطني گرويد. 600/115

دكتر خلعتبري استاد دانشگاه در مقاله‎اي تحت عنوان اسماعيليان و قزوين مي‎نويسد:

در دوران سلطنت محمد [سلطان محمد فرزند ملكشاه] كار احمد بن عبدالملك عطاش و ياران او كه در شاهدز اصفهان سكونت داشتند و سرگرم تبليغات مذهب اسماعيليه بودند سخت بالا گرفت.


Tagged as: , , ,