ابن خلدون داعی وسیاستمدار قرن هشتم اسماعیلیه

 روژي گارودي در كتاب ميراث سوم مينويسد:

در دورهاي كه غرب، مورخي بجز “وقايع نگاران” قرون وسطايي نميشناخت، ابن خلدون چنين نوشته است:

“من در مطالعه پديديههاي جزئي ابتدا به تحقيق درباره علل كلي خواهم پرداخت و در شرح اين واقعه نمونه، تاريخ نوع بشر را جستجو خواهم كرد.

. . . در مورد حوادث سياسي ريشهها وعلل آنها را بررسي خواهم كرد.

گفتارهايي كه در آنها از اين موارد سخن خواهد رفت علم جديدي را تشكيل خواهند داد.

ابن خلدون مشاهدات شخص خود را به عنوان مرد سياست، با تفكرات تئوريك درآميخته و بدين گونه تأثير آب و هوا و جغرافيا و پديدههاي اقتصادي را روي زندگي ملتها خاطر نشان كرده است. آنگاه به مطالعه ساخت و عملكرد جوامع بر اساس تقسيم كار پرداخته و نوعي توجيه اوليه از ماترياليسم تاريخي () به دست داده است: “اختلافاتي كه درآداب و رسوم و افكار ملتهاي مختلف مشاهده ميشود به نحوه معيشت آنان بستگر دارد. 117/1260

. . . ابن خلدون، داعي و سياستمدار تواناي قرن هشتم هجري، يكي از مردان بزرگي است كه هوش سرشار و حافظة توانا را با قدرت و نيروي فعاليت بي پايان آميخته و به هر كاري دست يازيده از آن كامياب و پيروز بيرون آمده است . . . دانشمندان ابن خلدون را عالمي چيره دست و متبحر، و سخنوران وي را خطيبي قادر مي شناختند و طالبان علم پروانه وار گرد شمع وجود پر بركتش مي گشتند و شيفته بيان شيرين و سحرآميزش مي شدند.118/1260

. . . وي با نظري دقيقتر از مورخان گذشته به حادثه هاي تاريخي نگريست. نخست كوشيد كه آنها را به محك انتقاد بزند و آنچه را كه دور از ذهن ميآيد، به صرف آنكه در كتابي درج شده است نپذيرد و اين كار كه امروز چنين ساده و آسان بنظر ميرسد، بابي از معرفت بر وي گشود و فلسفه تاريخ را پديد آورد. 121/1260

ابن خلدون (732 – 808) در سال 732 هجري در توسن متولد شده است. نام و نسبت او چنين است عبدالحمن ابوزيد ولي الدين بن خلدون بطوريكه نامش عبدالحمن، كنيه اش ابوزيد و لقب او ولي الدين و شهرتش ابن خلدون است.

. . . چون پدر ابن خلدون از رجال علم و ادب بود به تربيت او عنايت خاص و فراواني داشت و تعليم پارهاي از علوم را به فرزندش، خود به عهده گرفت و راه هاي استفاده از دروس استادان بزرگ توسن را در آن روزگار براي او فراهم كرد.87/1771

در مقام فلسفه در تاريخ دوره هاي اسلامي ايران آمده است:

علم تازه اي به نام علم عمران تأسيس كرده است كه نه از سنخ علوم فلسفي و نه ملتزم به تبعيت از احكام وحي است، اين علم موضوع و مسائل متفاوت با تمام علوم فلسفي و شرعي دارد و در آن بحث و تحقيق عقلي در باب طبيعت انسان مي شود اگر ابن خلدون عقل را به معنايي مراد كرده بود كه ارسطو و فلاسفه متأخر از او مراد كرده بودند. علم عمران صورتي از علم مدني  و مبتي بر حكمت نظري بود و علم مستقلي نمي توانست به شمار آيد، اما ابن خلدون كه هيچ بحثي از عقل نظري نمي كند به عقل عملي مي پردازد و آن را مبدأ  و اصل اعمال و افعال انسان و عمران مي داند. به نظر ابن خلدون عقل عملي دو قوه يا دو صورت دارد كه يكي را عقل تميزي و ديگري را عقل تجربي مي خواند بشر به مدد عقل تجربي احكام و قوائد و اخلاق و سياست را درك مي كند مي آموزد و به كار مي برد، اما با عقل تميزي تشخيص سود و زيان مي دهد و در اشياء تصرف مي كند و به صنعت و هنر مي پردازد  و وضع احكام و قوانين مي كند.134/16

. . . در واقع ابن خلدون به نوعي به علم عقلي قائل است كه نه تابع فلسفه متقدمان است و نه به ديانت ارتباط دارد و حرمت و اعتبار او نزد متجددان و علماي علوم اجتماعي امروز به دان جهت است كه او را به خود نزديك مي دانند و نسبت به او احساس قرابت مي كنند. 135/16


Tagged as: , , , ,