کسائی مروزی

کسائی مروزی کینه اش بنا بر روایت نظامی عروضی در چهار مقاله ابوالحسن وبنا به روایت آذربیگدلی وهدایت (تذکره آذربیگدلی)، ابواسحاق و لقبش مجدالدین است وهمه در “حکیم ” بودنش اتفاق نظر دارند. هدایت در مجمع الفصحا علت شهرتش را به کسائی چنین می گوید:”گویند سبب این تخلص آن است که کسوت زهد در بر داشته وکلاه فقر برسرگذاشته وهمچنان محققان، علت تخلص او را به کسایی، برگرفته از مذهب شیعی او و برداشتی از حدیث شریف کسا می‏دانند. .”
پرواضح است که چنین توجیهاتی جای تردید دارد؛اما دورنیست که این تخلص به خاطرشغل خود و یا پدرانش باشد.
محل تولد او مرو(بلخ بزرگ) است وتاریخ ولادتش چنانکه ازابیات زیربرمی آید،به سال 341 هجری چشم به جهان گشوداست.
به سیصدوچهل ویک رسید نوبت سال          چهارشنبه وسه روز باقی ازشـــــوال
بیامدم به جهان تاچه گویم وچه کـــــنم         سرود گویم وشادی کنم به نعمت ومال
با این توضح ،تولد او مدتها پس از رودکی بوده و نظر آذر وهدایت که او را ازمعاصران رودکی دانسته،باطل ومردوداست.
درباره سال مرگ حکیم کسائی بازهم تاریخ دقیق و محققی وجود ندارد ؛مگرآنکه بازهم ازکتابهای تذکره  شواهدی برحول و حوش فوت او آورده شود. بی شک تاسال 391 هجری زنده بود دلیلی ابیاتی است که درلغت فرس به نام اضبط است.
دیگر اینکه این شاعر به پیری رسیده وعمر زیاد کرده بود و دلیلش اشاره ناصرخسرو به پیری وفرسودگی کسائی است و گویا او اخر عمر کسائی با اوایل عمر ناصرخسرو که به سال 394 هجری اتفاق، افتاده مصادف بوده است.
از مجموع این گفته ها معلوم می شود که کسائی ، اواخر عهد سامانی واوایل عهد غزنوی را درک کرده است.
کسائی مروزی از شاعران بزرگ نخستین دوره شعر فارسی و از معاصران فردوسی است. آثار او افزون بر اهمیتی که از نظر شعر، ادب و زبان فارسی دارد، نکته‏های ارزنده‏ای را نیز از وضع اجتماعی و فرهنگی فراموش شده آن دوره بیان میکند.
عوفی اورا درشمار شاعران آل سبکتکین آورده است«بیشتر اشعار او در زهد و وعظ است و در مناقب اهل‏بیت نبوت.» او در جای دیگری آورده است: «همه دیوان او، مدایح و مناقب حضرت مصطفی و آل اوست».
کسائی در ابتدا شاعری مداح بود. از مدحهای اوقطعاتی درکتابهای تذکره موجود است.
مانند
به مدحت کردن مخلوق روح خویش بشخودم          نکوهش را سزاوارم که جزمخلوق نستودم
***
اما دراواخر عمر ازاین کار پشیمان شده وبه موعظه پرداخته است.

کسائی آنطورکه از اشاره ادیبات وکتابهای تذکره برمی آید شیعه بوده  وسعت فکر و حسن بلاغت او را می ‏توان دریافت تصویرسازی، احاطه بر قرآن و حدیث، توجه به طبیعت، دل‏سوختگی از ستم‏هایی که بر خاندان رسول شده است و بیزاری از دشمنان این خاندان، ویژگی‏هایی است که اشعار او را ممتاز می‏سازد. ترویج مذهب تشیع، ظلم‏ستیزی، مداحی و مرثیه‏سرایی اهل بیت علیهم‏السلام ، پند و اندرزهای حکیمانه، نگرشی متعالی به جهان هستی و زبان شیوا و شیرین او، مهم‏ترین ویژگی‏های ماندگاری شعر اوست وازاین قطعه اونیز کاملآ مشهود است.

مدحت کن وبستای کسی راکه پیمــــــبر         بســـــــتود وثناکرد وبدوداد همه کار
آن کیست بدینحال وکه بودست وکه باشد       جزشیرخداوند جهان حیدرکــــــــــرار
این دین هدی را به مثل دایره یی دان           پیغمـــــــــبرما مرکز وحیدرخط پرکار
علم همه عالم به علی داد پیمــــــــــبر          چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار
***
یکی از ممدوحان اوعتبی ، عبیدالله بن احمدبن حسین است که درسال 365 هجری مقام وزارت نوح بن منصور را یافت ودر سال 372 هجری با همین مقام کشته شده.
این شخص بنا به گفته سوزنی ، به کسائی توجهی خاص داشت و او را صله های فروان می داد.
ممدوح دیگرکسائی ،سلطان محمود غزنوی است که در لباب الالباب قطعه ای از کسائی درمدح او آمده است واین دلیلی دیگر برعمر درازی این شاعر است.
ازشعرهایی که او به جامانده می توان پی بردکه اودر عهد خود استادی مسلم بوده که در نوآوری مطالب وبیان مضامین عالی وتوصیفات و مدایح شیوا چیره دست ونیز در شعر موعظ وحکمت به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافته تو این نوع ازشعر فارسی را در اواخر قرن چهارم به کمال رساند و مقدمه ای برای ظهور چون ناصرخسرو قبادیانی حجت خراسان شد.
ناصرخسرو در اشعار خود چندین باربه نام کسائی اشاره کرده که این امر نشان از شهرت این شاعر در شعر موعظه و حکمت دارد.  ناصرخسرو در بعضی از قصایدش ، کسائی را استقبال کرده وبه بعضی جواب گفته است. از وضعیت زندگانی این شاعر حکیم، نه تنها منابعی در دست نیست، بلکه از مجموعه دیوان اشعار او نیز تنها سیصد بیت باقی مانده است. کسایی مروزی که از او با عنوان حکیم یاد شده است، در دوران خفقان سیاسی و اجتماعی عصر خود، با اشعارش، اسلحه قلم و اندیشه را به سوی بیدادگران زمانش نشانه رفت. بیدارگری، آزادی‏ طلبی و سرزنش دشمنان اهل‏بیت علیهم‏السلام ، مهم‏ ترین ویژگی فکری شعر او به شمار می‏آید.
نمونه ای از شعر کسائی مروزی:
گل نعمتیست هدیه فرستاده از بهشـــــــــــت                      مردم کریم تر شود اندر نعیم گل
ای گل فروش ! گل چه فروشی به جای سیم                  وزگل عزیزتر چه ستانی به سیم گل ؟
***
نرگس نگر چگونه همی عاشقی کنـد                  برچشمکان آن صنم خلخی نژاد
کویی مگر کسی بشد از آب زعفــران               انگشت زرد کرد وبه کافور برنهاد
***
روزآمد وعلامت مصقول برکشـــــــــید           وزآسمان شمامه کافور بردمیــــد
گویی که دوست قرظه شعر کبود خویش          تا جایگاه ناف بعمدا فـــــرودریـــد
خورشید با سهیل عروسی کنــــــد همی            کز بامداد کله مصقول برکشـــید
وآن عکس افـــــتاب نگه کن علم علم            گویی به لاجورد می سرخ برچکید
یابربنفشه زار گل نار ســـــــــــایه کرد             یابرگ لاله زار همی برفتد بخوید
یاآتش شعاع زمشــــرق فروختنـــــــد              یاپرنیان العل کسی باز گســــــترید
چون خوش بودنبید براین تیغ آفتــــاب          خاصه که عکس آن به نبید اندرون پدید
جام کبود وسرخ نبید آرکآســـــمان            گویی که جامهای کبودست پرنبید
جام کبود وســـــرخ نبید وشعاع زرد             گویی شقایقست وبنفشه است وشنبلید
آن روشنی که چون به پیاله فروچکد          گویی عقیق سرخ به لو لو فرو چکید
وآن صافیی که چون به کف دست برنهی       کف از قدح ندانی ، نی از قدح نبید
***
پرچم‏دار شعر فارسی شیعی
فرهنگ‏ها و مکتب‏ها با نوشته‏های به جا مانده از بزرگان، پایدار و استوار می‏شوند. در این میان، شعر، ماندگارترین زبانی است که بیشترین تأثیر را در روان و عقیده  انسان‏ها به جای می‏گذارد. در قرن چهار و پنج هجری که تعصب‏های شدید مذهبی میان فرقه‏های گوناگون وجود داشت، سخن از مدح امیرمؤمنان علی علیه‏السلام و فرزندان او، کاری آسان به نظر نمی‏رسید. این کار، ایمانی راسخ و شهامتی کم‏نظیر می‏طلبید که کسایی از آن برخوردار بود. او می‏سراید:
آن کیست بدین حال که بوده است وکه باشد         جزشیرخداوند  جهان ،حیدرکرار
علم همه عالم به علی داد پیمبر           چون ابربهاری که دهد سیل به گلزار
***
فهم کن گرمؤمنی فضل امیرالمؤمنین           فضل حیدر،شیریزدان،مرتضای پاکدین
فضل آن کس کزپیمبربکذری فضل تراوست            فضل آن رکن مسلمانی،امام المتقین
فضل زین الاصفیا،داماد فخر انبیا           کافریدش خالق خلق آفرین از آفرین
ای نواصفب گرندانی فضل سرذوالجلال         آیت “قربی” نگه کن وآن “اصحاب الیمین
“لافتی الاعلی”برخوان وتفسیرش بدان          یاکه گفت ویاکه داند گفت جز”روح الامین
آن نبی،وزانبیا کس نی به علم اورانظیر         وین ولی ،وزاولیاکس نی به فضل اوراقرین
آن چراغ عالم آمد وزهمه عالم بدیع          وین امام امت آمد وزهمه امت گزین
کسایی مروزی، نخستین شاعری است که ادب پارسی را با درون‏مایه‏ای از غدیر زینت بخشیده است. وی رسالت خود را تا بدانجا ادامه می‏دهد که نخستین سوگ‏نامه کربلا به زبان فارسی را با نام خود ماندگار می‏سازد:
میراث مصطفی را ،فرزند مرتضی را            مقتول کربلارا،تازه کنم تولا
***
بادصبا درآمد،فردوس گشت صحرا            آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را           مقتول کربلا را تازه کنم تولا
پاکیزه آل یاسین،گمراه وزارومسکین           وان کینه های پیش آن روزگشته پیدا
آن پنج ماهه کودک باری چه کرد ویحک!            کزپای تابه تارک مجروح شد مفاجا
آن زینب غریوان اندر میــــــــــــــان دیوان         آل زیاد ومروان نظاره گشته عمدا